زير قولت زدي!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

اين شعر مناسب حال و هواي ما نوجوان هاست كه گاهي دلمان براي دوران كودكي مان تنگ مي شود پس با دقت آن را بخوانيد.

زير قولت زدي بزرگ شدي 

باز گفتي كه اتفاقي بود

رفتي اما نشان كودكي ات

در نگاهت هنوز باقي بود

وقتي از كوچه بي صدا رفتي

رد پايت چقدر كوچك بود

مي شد از رد پاي تو فهميد

كه دلت پيش يك عروسك بود

رفتي و روزهاي روز اما

فرفره تند و تيز مي چرخيد

بادبادك براي مدت ها

روي دست نسيم مي رقصيد

وقتي از كوچه بي صدا رفتي

سندباد و چراغ جادو مرد

گرگي از راه بي خبر آمد

بره ي قصه هاي ما را خورد

تيله هاي قشنگ و رنگي مان

پشت يك كوچه شيطنت جا ماند

كودكي ها از نفس افتاد

تاب و الاكلنگ تنها ماند

آه برگرد، بچگي هايت

سر كوچه هنوز منتظر است

ياد آن روزهاي ساده به خير

طفلكي كوچه اي كه دل به تو بست

منبع:كتاب پشت كوچه هاي ابر/سروده ي عرفان نظر آهاري

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:57  توسط پري ناز آقاجاني و پري ماه آقاجاني  | 
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 3:28
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :

اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها